هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

ما مجید و مرضیه هستیم تازه شفیعی هستیم و کرباسچی و یه محصول مشترک هم به اسم لیلا داریم
ما دو تا خونه مجازی داشتیم که مال مرضیه "دنیای شیرین مرضیه" هست و مال من "دوست کاغذی". با هم ائتلاف کردیم و یه هتل مجازی درست کردیم.

امیدواریم که رشد کنیم و از این همراهی با شما لذت ببریم و یاد بگیریم.

آخرین مطالب

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


در صورتت داری دو ابروی هلالی

در گوشه ی لبهای خود داری تو خالی


زیبا میان مردمان بسیار ... اما!

زیباترین نقشی مثال شمس قالی


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۹
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


دارد هوس رنگی شبیه رنگ مویت

دیوانه ام مثل هوای خلق و خویت


لبهای تو طعم شرابی بس گوارا

لب می گذارم روی لبهای سبویت


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۳ ، ۱۱:۵۹
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


هستم همآورد نگاه رزم جویت

زخمی آن ابروی تیز شاه رویت


بیچاره ام کردی تو با شلاق گیسو

بستی تو دستان دلم با بند مویت


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۳ ، ۰۸:۴۹
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


دوس دارم یه دوره کامل از کارهای تیم برتون بنویسم

ولی فک نمی کنم جون و حالش رو داشته باشم

به هر حال شما شروع کنید و همه ی کارهای این آدم رو ببینید که فرصت خوبی برای تفکر میده همراه با لذت فجیع و یه تفریح خوب


حالا شروع میکنم تا ببینم حال و هوا به کجا میکشه


این بار :

یه فیلم رمانیک و فانتزی که تغریبا تمام کارهای برتون همین فضا رو داره

این فیلم در ابتدای سال 2004 روی پرده رفت و موفق بود و سبک روایت فیلم فلش بک است با چند راوی


داستان فیلم: پسری (ویل بلوم) با پدرش (ادوارد بلوم) که مورد علاقه ی همه است مشکل دارد و او را دروغ گو میداند. ادوارد سرطان دارد و روزهای پپایانیش است و پسر و همسر حامله اش (ماریون کوتیار) به دیدنش میروند تا اینجا بغیر از این روایت رئال ما با کودکی و برخی اتفاقات زندگی ادوارد آشنا شده ایم و داستان شکار ماهی بزرگ را از زبان او شندیده ایم و افسانه ی ماهی بزرگ را در ادامه کم کم ما با شخصیت ادوارد که مردی راسخ و ثابت قدم است در خواسته هایش آشنا می شویم و داستان زندگی او را از زبان خودش، همسرش (ساندرا بلوم) و عاشقش (ژوزفین) میشنویم و کم کم پسر با اسناد و دیدار با ژوزفین با شخصیت واقعی پدر آشنا می شود و به او ایمان می آورد و سکانسهای پایانی به ذکر انتهای داستان ادوارد از طرف ویل می گذرد و سکانسهای فانتزی و تبدیل شدن ادوارد به ماهی و رفتنش در رود تا صحنه ی مرگ او و مراسم تدفینش و حضور تمام شخصیتهای مهم زندگی ادوارد در مراسم تدفینش.


شخصیت ادوارد شاید آرزوی هر مردی و رویای همراهی هر زنی باشد

ادوارد از بچگی آدم اهل ریسک و ثابت قدمیست که در هر زمان تنها به یک کار مشغول است و از هر فعالیت دیگر معاف در تمام کارهایی هم که وارد میشود موفق است و شگفت انگیز وارد فعالیتهای مشکل می شود و ریسک میکند و موفق از آن خارج می شود. به افسانه ها و شایعات حمله میکند و آنها را از نزدیک می چشد و لمس میکند و سالم از آن خارج می شود و تاثیر گذار


هر لحظه از فیلم واقعا حرف دارد و شکوه و فلسفه و ...


یکی از اوجهای این فیلم لحظه ی عاشق شدن ادوارد بلوم است

او دختری را در آن سوی سیرک میبیند و همه ی عالم متوقف می شود تا او به ساندرا برسد و بعد با سرعتی وصف نا پذیر سیرک تعطیل میشود و ادوارد میماند و سالن خالی


بی نظیره این روایت از عاشق شدن یک مرد، حتما ببینیدش!!

اما ادوارد بلوم مرد ثابت قدمیست و شانس می آرود که رئیس سیرک آن دختر را میشناسد ولی به او اطلاعاتی نمی دهد و ادوارد به او پیشنهاد میدهد که برای او کار کند و رئیس طماع به این شرط می پذیرد که حقوق او ماهی یک خبر یا ویژگی از ساندرا باشد و باز هم روایت تصویری زیبای تیم برتون و گل مورد علاقه ی او نرگس است و ماه بعد او دانشگاه می رود و ماه بعد و ماه بعد و تا سه سال به همین ترتیب پیش میرود و ماهی یک چیز میشنود اما در شبی خسته میشود و به سراغ رئیس میرود تا آدرس ساندرا را بگیرد که رئیس به او حمله میکند و ادوارد تیر می خورد ولی موفق میشود قلق و نقطه ی ضعف رئیس را پیدا کند و در چند روز آینده جای ساندرا را از او میپرسد و راهی او میشود.

به او که میرسد متوجه میشود که ساندرا نامزد کرده. به او تبریک می گوید و نرگس را به او میدهد و میرود. اما او ادوارد است! بر میگردد و فریاد میزند که با او ازدواج خواهد کرد و از آن به بعد شروع میکند به دل بری از ساندرا روز آسمان با هواپیما مینویسد دوستت دارم ساندرا در بین اسلایدهای کلاس ساندرا اسلاید عشق به ساندرا را میگذارد و یک حیات نرگس برای او میکارد

حسی غریب در یک صبح ساندرا را به سمت پنجره می کشد و نرگس زار و ادوارد را میبیند و به او میپیوندد و از او سوال میکند این همه نرگس را چطور گرد آورده که در همین حین نامزدش که اتفاقا پسریست که از ابتدای داستان در زندگی ادوارد بوده وارد می شود ساندرا از ادوارد می خواهد که درگیر نشود. نامزد می آید و ادوارد را میزند و به خواهش ساندرا برای توقف زدن ادوارد بی توجه است. ساندرا حلقه اش را در می آورد و نامزدیش را به هم میزند و نامزدش حلقه را میگیرد و میرود و ادوارد خوشحال از فتح ساندرا

ساندرا به او میگوید تو حتی من را نمی شناسی و ادوارد می گوید از حالا به بعد تمام وقتم را صرف شناختن تو میکنم

و بعد به خدمت فراخوانده میشود و دیگر اتفاقها


واقعا برای هر صحنه از این فیلم ساعتها میشود نگارش کرد و گفت و شنید.


و اما عشق...


مشکل اینجاست که فقط مردها عاشق نمی شوند! گاهی که نه خیلی وقتها زنها هم عاشق می شوند و در اینجاست که زندگی دوم ادوارد در قلب ژزفین دیدنیست

هلنا بونهام کارتر (عجیب بازی این آدم رو دوست دارم در تمام کارهاش و فکر کنم الان همسر برتون باشه) دو نقش در این فیلم دارد که در واقع واقعیت و افسانه ی یک زن عاشق محروم است.

نمی دونم چرا در همه جای دنیا و همیشه زنهای عاشق باید حذف بشن و تو حاشیه بمونن و چرا مردا به هر حال به خواسته شون میرسن!!


ادوارد عاشق ساندرا شد با اینکه ژزفین 13 ساله عاشقش بود و میدونست ولی رفت و عاشق ساندرایی شد که نامزد داشت و کاری کرد که نامزدیش رو بهم زد و ساندرا رو تصاحب کرد.... اما ژزفین هر روز سوخت هر روز سوخت هر روز در نبودن ادوارد سوخت و به جادوگر تبدیل شد (تو رو خدا برید این فیلم رو ببینید) و حتی از یک آغوش ساده از ادوارد محروم موند


مطلب طولانی شد شاید باید یه پست دیگه بذارم مخصوصا درمورد رابطه های عاشقانه ی فیلم

اگر می خواهید یک مطلب درست درمون از این فیلم بخوونید به این لینک مراجعه کنید ؛)


ببخشید اگر طولانی و خسته کننده و نا مرتب بود اگر سوال کنید و ازم حرف بکشید حتما میزنم و واضح میکنم

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۰:۳۵
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


سجع است صدای تو و لبهات غزل گون

ترجیع نگاهت به دلم موج زده خون


بوسیدن تو طعم دوبیتیست عزیزم

اندام قشنگت خوش و زیباست و موزون


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۳ ، ۰۸:۳۸
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام


آقا به نظر شما خدا از مجید اخشابی میگذره آیا با این انتخابهای عالی و تنظیمهای خوب و خوش و ...


ببین چی میگه:


غبار آهی رمیده از طوفانم
به درنگ عشقی اسیر دامم کن

کلام دلگیر آخرین دیدارم
تو مرا به پایان مبر سلامم کن


تو مرا به پایان مبر سلامم کن


به شکوه ای لب نمیگشایم اما
تو که هم نفس با منی گواهم باش

مسافر بی قرار راهی دورم
تو که آشنای منی پناهم باش


تو که آشنای منی پناهم باش


                                         به نگاهت دل بر بادم

                                         با عشقت هم زادم

                                         صیدم اما آزادم ...

از این همه تکرار

تا لحظه ی دیدار

عشق است و رنج راه

آه است و شوق یار

عشقی تو راز من
ناز و نیاز منی


 آیینه خود را

دیگر به غم مسپار


                                        به نگاهت دل بر بادم

                                        با عشقت هم زادم

                                        صیدم اما آزادم...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۳ ، ۱۴:۵۸
مجید شفیعی