هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

ما مجید و مرضیه هستیم تازه شفیعی هستیم و کرباسچی و یه محصول مشترک هم به اسم لیلا داریم
ما دو تا خونه مجازی داشتیم که مال مرضیه "دنیای شیرین مرضیه" هست و مال من "دوست کاغذی". با هم ائتلاف کردیم و یه هتل مجازی درست کردیم.

امیدواریم که رشد کنیم و از این همراهی با شما لذت ببریم و یاد بگیریم.

آخرین مطالب

۱۲ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

به نام خدا

سلام

چند وقت پیش که داشتیم می رفتیم قزوین - که شرح سفر اندکی به عرض رسید- چند تا کتاب شعر برداشتم که توی ماشین برای حضرت همسر بخونم، به این شیوه که ایشون یه شماره صفحه میگه، من شعر اون صفحه رو می خونم و بعد من خودم یه شماره صفحه میگم و شعرش رو میخونم تا خسته بشیم یا حرفی موضوعی پیش بیاد.

خلاصه

من این دفعه کتاب « از ماه تا ماهی» سروده سرکار علیه خانم پانته آ صفایی رو برداشتم

البته چند روز پیش از تو کتابخونه برداشته بودم و خونده بودم و کلی هم لذت برده بودم. دلیل اینکه این کتاب رو برداشتم این بود که چند وقت پیش که با آقا مجید رفته بودیم شهر کتاب دنبال کتاب شعر خوب از خانم ها می گشتم ولی هر چه بین شعرای خانم البت جوان ها گشتیم کمتر پیدا کردیم. البته بودند بسیار که شعر نو داشتند ولی من دلم شعر موزون می خواست. بعدم آقا مجید گفت که -با این مضمون-« نداریم بابا نگرد خانم ها به پای آقایون نمی رسن»!!!!!!!!

 این کتاب رو هم خود آقا پارسال خریده بود ولی نمی دونم چرا اون موقع به نظرم نیومد. نمی دونم شاید موضوعم نبود. 

القصه

ما هی تو ماشین شعر خوندیم و هی آقا شفیعی می گفت به به، باریکلااااا، چقد قویهههه، چه تشبیهای خوبی داره...

منم بادی به غبغب میانداختم و شعر بعد رو با حس بیشتری می خوندم. خلاصه خیلی خوبه شعرای پانته آ صفایی



دستت درد نکنه پانته آ خانم  


روسفیدم کردی :)


 پانته‌آ صفائی ، متولد 1359 در شهر بروجن است.

 کارشناس مکانیک  و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات


  همسرش اهل خمینی‌شهر است واو هم از سال 84 ساکن این شهر شده است.


   از دوران دانش‌آموزی در مسابقات شعر و داستان کشور شرکت می‌کرده. علاقه مادرش به ادبیات، مهمترین عامل توجه او به شعر بوده.


به نظر او شعر با جوشش شروع می‌شود ولی بدون کوشش خیلی زود آدم را رها می‌کند. مثل هر کار جدی دیگری!...


اولین شعر او سه بیت مثنوی بود در سوگ امام خمینی... :)


معمولا درقالب غزل شعر می سراید و خدا وکیلی بسیار هم موفق است


و حالا چند تا از شعرهایش را با هم می نوشیم :)


...

شب که برمیگردی از دریا به سمت خانه ات

دانه های ریز شن چسبیده روی شانه ات

قایقت را دست تنها میکشی بر ماسه ها

بعد با آن حالت ِمحزون ِ مغرورانه ات

تور خالی را به روی شانه میاندازی و

می شود شب با همین تصویرها دیوانه ات

راه میافتد به دنبال تو ماه و تا سحر

مینشیند منتظر بر پشت بام خانه ات

شب که جنگل مثل موهایت پریشان است و باد

آرزومندانه دستی میکشد بر شانه ات

بعد، از پیراهن ِ خیس تو این دریاست که

قطره قطره میچکد بر فرشهای خانه ات



خوش به حال آهوها...

تو ریختی عسل ناب را به کندوها

به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

 

شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد

و روی شانه ی من ریخت موج گیسوها

 

تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی

و صبح سر زد از لابلای شب بوها

 

و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند

و پیش هم که نشستند آلبالوها_

 

تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید

صدای خنده ی خلخالها، النگوها

 

و دستهای تو تالاب انزلی شد و ...بعد،

رها شدند در آرامش تنت قوها

***

شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز

چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

 

تو نیستی و دلم چکه چکه خون شده است

مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

 

«فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست

«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

 

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای

پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...


  


                          


تا به حال 4 مجموعه شعر از پانته آ خانم به چاپ رسیده به نام های «از ماه تا ماهی» ، « خوش به حال آهوها»، «روزهای آخر آیان» و آخریش یعنی «آویشن و اندوه» که توسط انتشارات فصل پنجم روانه بازار شده. تفاوت کتاب آخر با قبلی ها در اینه که تعدادی از شعرهای این کتاب در مورد جنگه و اغلب خوب هم از آب در اومده .

مثلا

زن می دوید و ریخته بر دوشش

موهای تابدار بنا گوشش

زن می دوید و باد سراسیمه

در چاک های کهنه تن پوشش

زن می دوید، بقچه نان در دست

با کودکی مریض در آغوشش

پشت سرش هناسه زنان سرباز

با برق آن تفنگ بر دوشش...

پیچید پای زن، به زمین افتاد

افتاد بچه نیز از آغوشش

سرباز ایستاد نگاهی کرد

به مادر و به کودک بی هوشش

لکنت گرفت پایش و بر... برگشت

افتاده بود اسلحه از دوشش...



اینم آدرس وبلاگ خانم پانته آ صفایی

http://www.panteasafaei.blogfa.com/

نوش جان :)


۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۰۱
مرضیه کرباسچی

رو به رویش نشسته بود


همبگر میخوردند و نوشابه


نوشابه اش تمام شد


به سمتش رفت


صورت به صورت


لبانش غنچه بود


لبانش را غنچه کرد و چشمهایش را بست


اتفاقی نیوفتاد اما


چشمش را که باز کرد ....


او داشت نوشابه اش را میک میزد



***

نامرد

روایت از دو ضمیر غایب چه سخت و قشنگه


خوندنش سخت تره


و فهمیدنش قشنگ تر


نوش جون

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۲
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


روی ماهت به شب قدر بود کادوی من

غنچه کن آن لب زیبا که ربان دار شود


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۴۲
مجید شفیعی

همسر عزیزم؛

 

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم؛ در این مدتی که مبتلا به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه‌ی قلبم منقوش است. عزیزم؛ امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد می‌گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش آمده، خوش بوده. الآن در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاَ جای شما خالی است. فقط برای تماشای شهر و دریا، خیلی منظره‌ی خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم، همراهم نیست که این منظره‌ی عالی به دل بچسبد. به هر حال امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می‌کند... . خیلی سفر خوبی است. جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت قدری تنگ شده... .

 

                                                                                 ایام عمر و عزت مستدام تصدقت؛ قربانت روح ا...

 


این متن نامه ای بود از حضرت امام خمینی ( ره ) به همسرشان

( زمانی که فرزندشان سید مصطفی 3 ساله بودند ) .

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۵۴
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


حال من زار شده پیش لبان تر تو

افتخارم شده اینکه به گلت خار شدم


۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۳۰
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


این روزا مشغول خواندن سفرنامه پوپه مهدوی نادر اولین زن ایرانی و مسلمان جهانگرد با دوچرخه هستم.



اسم کتابش مسیر صلح ه و ساده و خالی از هر گونه اطلاعات خاصی نسبت به امکان عبوریش و فقط اتفاقاتی که براش افتاده رو نوشته و شاید تو کتاب دیگه ای مشاهداتش رو مفصل کرده باشه.


ولی زیباست و گذشته  از سفرنامه اش اشارات خوب و قابل توجهی داره به توکل بر خدا و راه گشایی های خدایی که بر او توکل شده و جالبه اتفاقاتی که براش میوفته.


مخصوصا زن بودنش و تنها سفر کردنش هیجان خاصی به متن داده و کشش خوبی ایجاد کرده.



کتاب نسبتا گرونیه، گلاسه، رنگی و 45 هزار تومن پولش میشه ولی زیباست و منم دارم قاچاقی میخونمش. یه جور دزدیه و احتمالا باید پولش رو بدم.

(اگه خریدمش امانتش میدم :)


دنبال سایت پوپه بودم که پیوندهای این وبلاگ من رو جذب کرد.



قبلا که درباره سفر و اینها سرچ میکردم اتفاقی با ادریسیها (جعفر و نسیم) آشنا شدم و خوندم وبلاگشون رو. خوبیش این بود که وقتی باهاشون آشنا شدم، که تازه سفرشون تموم شده بود و موفق شدم با مرضیه خانوم در فرهنگسرای ارسباران به دیدنشون بریم .



وبلاگ و سایتشون پر بود از عکسها و مطالب خوب از محلهایی که به اونها سفر کرده بودن. مخصوصا از مردم نگاریشون لذت برم.

جعفر و نسیم الان در تلویزیون برنامه دارن و بیشتر در شبکه دو و هنوز هم اهل سفر هستند. عکسهای خیلی خوبی از سفرشون گرفته بودن و نمایشگاه عکس خیلی زیبایی برگزار کرده بودن.


از جعفر پرسیدم تو سفر چی خیلی سخت بود؟ و اون از همراهی دو ساله ی خودش و نسیم گفت و اینکه این مداومت در بودن بعضی جاها واقعا عصبیشون  کرده بود و سر چیزای خیلی ساده مثل محل اقامت دعواشون میشد و این خیلی برای ماها درس داره.


جعفر میگفت با 600 هزار تومان از تهران راه افتادن و با این مبلغ تا پاریس رفته بودن و زیر ایفل با خوش نویسی اسم آدما با قلم درشت تونسته بودن حدود دو میلیون تومن پول جمع کنن و این یعنی باید آدم یه هنری داشته باشه برای پول درآوردن در یه همچین سفرایی.



خیلی دوس داشتم و مرضیه هم، که دنیا رو با دو چرخه بگردیم ولی نشد و این نشد یعنی تقصیر منه که اراده نکردم و از بودن همراهی بی نظیر مثل مرضیه  استفاده نکردم.


حالا با وجود لیلا این شوق دوباره در من بیدار شده شاید این بار اراده کردم با وجود یه پای مهربون به اسم مرضیه.


یه بار یادمه یه شعر گفتم با محوریت دوچرخه سواری دو نفره که خیلی بهمون چسبید.

اگه یادم اومد میگمش براتون.
:(
۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۲۵
مجید شفیعی

به نام خدا

سلام

دیروز می خواستم یه پست بزارم ولی صفحه بلاگ باز نشد متاسفانه... :(

ولی از اونجایی که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است ...

می خواستم از همین تریبون استفاده کنم و روز پدر رو برای چندین و چندمین بار به حضرت همسرم تبریک بگم

درسته که پارسال هم لیلاجونی بود ولی امسال فرق می کنه...

امسال چشماش برای باباش برق می زنه. 


وقتی از در میاد چهار دست و پا می دوه می ره پای باباش رو می گیره و بلند میشه


وقتی تو هوا تکونش می ده از خنده ریسه می ره


وقتی بغلش می کنه عینکش رو به بدترین شکل ممکن از صورتش می کشه و با احساس فتح و پیروزی می خنده


وقتی وسط اتاق دراز کشیده میره انگشتاشو فرو می کنه توی چشماش و دونه دونه ابروهاشو به عنوان نمونه های شگفت انگیز می کشه و بررسی می کنه

و....

وقتی بغلش می کنه عمیقا احساس امنیت می کنه اینو از خنده های از ته دل و آرامش عمیقش می شه فهمید...


حضرت همسرم

بابای مهربون لیلا جونی 

روزت مبارک


۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۱۳
مرضیه کرباسچی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


از زین الدین که سرازیر میشی تو امام علی جنوب تا یک کیلومتر این باغبون شهرداری کاری کرده که بوی یاس مستت میکنه و ممنون میشی از ترافیک امام علی

بوش اینقدر زیاد و قویه که بوی دود و حرارت ماشین ها برات برد و سلام میشه



باغبون مخلص و با سلیقه دستهای نازنینت رو میبوسم


ممنونم عزیز که بوی خوش رو تو این تیکه شهر می پراکنی


:)


@}-----

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۳
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


اصلا یه وضعیه


نمیدونم چرا ماشینم با "مجید اخشابی" بهتر و با قدرت ترو تند تر میره.


اصلا یه بار نزدیک بود بکشتمون تو راه رویان.


خیلی خوبه هم محتوا هم تظنیم.


****


دیروز رفتیم منطقه ی عمومی الموت و دریاچه ی اوان


جای هیشکی خالی نبود

****


از تهران تا دریاچه سبک که بری بیش از 4 ساعت راهه

دم دریاچه خونه اجاره ای پیدا میشه

نشدم اگه چادر و کیسه خواب داشته باشی کمپینگ مناسبی داره


****


کاشکی تعطیلات عید به اردیبهشت انتقال پیدا میکرد


****


یه سری قوی بزرگ تو دریاچه هست که میشه با 10 هزارتومان سوارشون شد و صاحبشون اینقدر مناعت طبع داره که اگه از نیم ساعت بیشترم رو آب باشی نگه باید بیشتر پول بدی

تازه توی دریاچه هم میتوان شنا کرد

****


نون محلی هم اونجا میفروشن (ولی گرونه)

تو خود ده که بری اگه جای مناسبی سکنی بگزینی، مهمون نوازی مردم حتما دو قرص نان داغ خوش طعم به شما می چشاند.


****


لا مصب خیلی قشنگ بود

****


کاش بعضی ها میفهمیدن که آدم میره تو طبیعت تا صدای بادو بشنوه و صدای آب و پرنده و خزنده و از همه مهمتر صدای گوسفند و گاو و الاغ

بابا خاموش کن اون ضبط کوفتی رو بزار باد بیاد :((

****


فقط از موسیقی مجید اخشابی میخواستم بنویسم

ولی نوشتم دیگه یه سری مطلب دیگه رو هم، ببخشید


****


یه سری عکسم اضافه میکنم بعدا شاید

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۱۴
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


با کسی آشنا شدی و قرار شد با هم ازدواج کنید؟


اگر نمی تواند نه، نمی خواهد یا تن به کار نمی دهد برای تامین هزینه های زندگی!!! آیا همین که دوستش داری و از بودن در کنارش لذت می بری کفایت می کند برای گذشت کردن از این انجام وظیفه اش؟


اگر گذشتی،‌ آیا او را خراب نکردی؟ آیا بعدها این گذشت را به رویش نمی آوری و شخصیتش را له نمی کنی؟


پس همین امروز اگر جنم، اراده و خواست کار را در او نمی بینی در هر جای مسیر که هستی با خوش رویی از او انجام وظیفه اش را مطالبه کن، اگر از زیر کار به هر بهانه ای در رفت. با هر هزینه ای و با خوش رویی کامل از او جدا شو تا تصورت از عشق مخدوش نشده برو


دلت را بردار و فرار کن از کسی که وظایفش را به عنوان مرد انجام نمی دهد.


اگر هم مرد بود و وظایفش را انجام میداد،‌ تو هم گذشت داشته باش بر کم و زیادش و بدان که این لطف تو نیست که وظیفه ی تو است و اگر به وظیفه ات عمل نکردی اینبار مرد است که اگر عاقل باشد هر چه زودتر با هر هزینه ای و با خوش رویی بهتر است تا از تو جدا شود


:)


مواظب خودمون، او، انجام وظیفه هامون باشیم.


مطالبه کنیم.


در رفتن از انجام وظیفه هیچ توجیهی ندارد.


خداییش مرد این شکلی باید هر روز صبح بره سر کار

نه اینکه تو بری و اون خواب باشه

یا اینکه اون بره و تو خواب باشی

بفرستش بره بعد بگیر بخواب

نوش جونت


:)


@}----

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۴۲
مجید شفیعی