هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

ما مجید و مرضیه هستیم تازه شفیعی هستیم و کرباسچی و یه محصول مشترک هم به اسم لیلا داریم
ما دو تا خونه مجازی داشتیم که مال مرضیه "دنیای شیرین مرضیه" هست و مال من "دوست کاغذی". با هم ائتلاف کردیم و یه هتل مجازی درست کردیم.

امیدواریم که رشد کنیم و از این همراهی با شما لذت ببریم و یاد بگیریم.

آخرین مطالب

۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فرهاد                  نوروز


۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۶:۱۸
مجید شفیعی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


یکی از درسهای خوبی که میشود از سریال مختار نامه گرفت این است که در کار خدا دنبال پیروزی بودن خطای بزرگیست که آدمها بارها و بارها مرتکب می شوند


پیروزی با فتح و چیره گی بر مشکل حاصل نمی شود


مختار در مورد امام حسن گفت: او اشتباه کرد وارد جنگی شد که معلوم است که در آن شکست می خورد.

و جالب است که خود بعدا وارد جنگی شد که معلوم بود شکست می خورد.


یاد این جمله افتادم: "کسی دیگری را سرزنش نکند مگر آنکه نمیرد تا به آن وضع دچار شود"


خیلی وقتها آدم محاسبات می کند بالا میکند، پایین مطلب را می سنجد ولی از جایی که فکر میکند و یا نمی کند شکست می خورد.


یاد ظرافتی از امیر مومنان افتادم که فرمود: "وجود خدا را از روی عزم های شکست خورده فهمیدم"


مختار از همان جایی شکست خورد که سه امام درک کرده شکست خورده بودند.  از کوفه و کوفی. مختار بدترش را خورد از پسر مالک اشتر! از کسی که به او تکیه کرده بود، از سپه سالار سپاهش!!



یکی از آخرین صحنه های مختار نامه فلش بک به قبل از آغاز قیام بود و مربوط میشد به جایی که مختار برای بیعت گرفتن به سراغ ابراهیم رفته بود و بعد از شک او بلند شد تا مجلس را ترک کند و گفت: باشد که خدا مرا از بیعت بد دلان بی نیاز گرداند


ته حرفم این است که در دنیا به کسی دل نبندیم و فقط دنبال انجام وظیفه هامان باشیم و وفای به عهدهایمان و سعی کنیم کمتر عهد ببندیم.

و بدانیم که شکست آن نیست که احساس می کنیم و پیروزی هم.



فتح کسی، داشتن تا همیشه ی او نیست. حواسمان به دلمان باشد که روی پای خودش ایستاده باشد و به او تکیه نکند، مگر مقطعی و برای استراحت.


در سریال زنان کوفه را میبینیم که در ماجرای قیام مسلم به خیابان میریزند و مردان خود را میبرند!!! چرا؟ چون به آنها تکیه کرده بودند!!!!



و همین زنان در حوادث چند سال بعد کوفه یا در قصاص مجرمان کربلا یا در قیام توابین یا قیام مختار، مردان خود را از دست دادند.

یا مردانی که تکیه کردند به قول دروغگویان و خائنین مثل عمر ابن سعدها که به امید طلا و امارت جنایت کردند و منفور شدند و به خاری کشته شدند.

اینها همه به ظاهر و در لحظه ی فتح پیروز شدند اما....


این سریال قیامت عبرت است اگر چشم و گوشی برای دیدن و شنیدن باشد.


ادامه دارد....

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۲۱
مجید شفیعی

به نام خدا

سلام.

خونه نو مبارک :)

آقا مجید دلش می خواست من اولین پست رو بزارم. کاش می تونستم. شرمندشم ولی مشغله هام بابت کارهای آخر سال خونه اندکی زیاد شده. بنابراین نشد که بشه ولی از اونجایی که هیچ وقت برای شروع دیر نیست من هم شروع می کنم

به نام خدای مجید مهربان :)

کتابهای زیادی توی ذهنم هست که معرفیشون کنم . جلوی کتابخونه ای که حضرت همسر با دستان خودش درست کرده و من از همه کتابخونه های دنیا بیشتر دوستش دارم ایستادم و نگاه کردم. تقریبا مطمئن بودم که با نادر ابراهیمی یا قیصر شروع می کنم. ولی چون تولد نادر ابراهیمی نزدیکه ترجیح دادم همون موقع در موردش و کتاباش حرف بزنم بنابراین رفتم سراغ قیصر امین پور که متن ها و شعرهاش به نظر ساده ولی فوق العاده عمیق و دوست داشتنیه.

از بین کتابهای قیصر امین پور «بی بال پریدن» رو برداشتم و ورق زدم و تمامش رو با روحم مز مزه کردم. 

یک بخش کوچک از کتاب رو میارم و بقیه اش به عهده شما که برید و لذتش رو ببرید.


   

"آدمها مثل کتابها هستند "

بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می‌شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدم ها ترجمه ش
ده‌اند.


بعضی از آدم ها تجدید چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می‌شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدم ها تیتر دارند، فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته‌اند:

حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند،

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می‌رسند و بعضی از آدم ها بعد از فروش پس گرفته نمی‌شوند.

بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت،

بعضی از آدمها را می‌شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدمها را می‌توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدم ها نمایشنامه‌اند و در چند پرده نوشته می‌شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدم هایی که مخصوص نوجوانان نوشته می‌شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند...

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۳۳
مرضیه کرباسچی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


خانه ی دوستی بودم و داشتم کتابخانه ش را با چشمانم طواف میکردم که چشمم گیر کرد به نام میلاد عرفان پور و دستم به سمتش دراز شد و طوافم شکست.

و کسی را میشناسم که بدش می آید از اینکه مهمان به سراغ کتابخانه اش برود و من این اخلاقش را نمی فهمم با اینکه به آن احترام می گذارم و هرگز به زیارت کتابخانه اش نمی روم با اینکه عمرا نمی توانم جلوی خودم را بگیرم D:

خب نامرد! شاید کتابی را که سالها منتظرش بودم در آن بیابم حسود.


بی خبری ها


غزل دارد و دو بیتی دارد و رباعی و از شهرستان ادب منتشر شده است به سال 91 هجری شمسی.

میلاد عرفان پور را به رباعیاتش میشناسیم بیشتر و دلنشین و دل انگیزست برایمان عاشقانه هایش.

این کتاب با 66 صفحه و یک عالمه فضای سفید جای خوبی برای تمرین عروض و قافیه و وزن است.

چند وقتی ست که کتابهای شعر را با خودکار هجا شماری میکنم تا وزن یاد بگیرم و کتاب را زشتِ زشت میکنم که البته این کار را خیلی دوست دارم. این کتاب شانس نیاورد چون امانت است.



غزلهایش برایم بگیر و نگیر داشت ولی دو بیتیها ویرانم کرد و آبادم و رباعیاتش گلوی خیالم را برید پیش پای آسمان بهار.


غزل

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم

این چنین آغشته شد عشق تو با آب و گلم


جنگ عقل و دل بپا شد هر که راه خود گرفت

آن قدر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم


با نگاهی جای خود را در دلم وا کرده ای

قاتلم را ناگزیر آورده ام در منزلم


روزگاری از تو غافل بودم و در بند خویش

حال در بند تو افتادم که از خود غافلم


***

عشق آن عشقی که میگویند در ما نیز هست

با غمش امروز سر کردیم و فردا نیز هست


در دل توفانی هم راه خود وا کرده ایم

نیل اگر طغیان کند اعجاز موسی نیز هست


ناز بهتر کن که یوسف در مسیر بندگی

زیر دِین دلبریهای زلیخا نیز هست


ماه من! دوریِ، ولی این بس که میبینم تو را

در مدار گردشت گاهی مدارا نیز هست


شاعری دیوانه ام خواندی، بیا ای خوب من!

شاعر دیوانه ات چندیست تنها نیز هست


***

بس که شبها میکشد چشمم عذاب از دست من

روز، دائم می زند خود را به خواب از دست من


می شمارم شکوه های خویش را شبها ولی

می رود با رؤیت رویت حساب از دست من


سفره ام خالیست اما دست اگر بر دل نهم

می توانی بشنوی بوی کباب از دست من


سایه می جویم ولیکن عافیت جو نیستم

بس که داغم، میگریزد آفتاب از دست من


از قناعت آنچنان مستم که هنگام قنوت

برنمی خیزد دعای مستجاب از دست من


گاه چون سروم که قامت بسته هنگام نماز

گاه چون تاکم که میریزد شراب از دست من


در جواب نامه ات هذیان شعرم را ببخش

بهتر از این بر نمی آید جواب از دست من


دوبیتی

مبر از پینه ی پیشانی من

گمان بر رتبه ی عرفانی من


ز خاطر بردن ذکر سجود است

دلیل سجده ی طولانی من


***

اگر آتش ببارد غم، چه بهتر

اگر یاری کند عالم چه بهتر


من امشب شعر خواهم گفت بی شک

اگر باران ببارد هم چه بهتر


***

چرا چون غنچه میبندی دهانت

غریبی میکنی با دوستانت


گره ها را به شبها می گشایند

تو هم وا کن گره از گیسوانت



رباعی

ای عشق! که عطر یار ما را داری

رنگ دل بی قرار ما را داری


ما را به نگاه نازنینش بفروش

بفروش که اختیار ما را داری


***

آن مست همیشه با حیا، چشم تو بود

آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود


دنیا همه شعرست به چشمم اما

شعری که تکان داد مرا، چشم تو بود


***

یکبار تو هم خبر بگیر از حالم

برخیز و خودت بیا به استقبالم


ای قصر بلند آرزوها، ای دل!

من بانگ اذا زلزلت الزلزالم


خلاصه از دست ندهیم خوانش این شیرینی را

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۵۶
مجید شفیعی


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


پست اوله؛ کاشکی مرضیه میذاشتش.


ولی نذاشت دیگه چه میشه کرد.


من تو سه هفته اخیر سریال مختار نامه رو دیدم. بعضی وختا مرضیه خانوم میخواست خرخرم رو بجو دیگه؛ فکرش رو که میکنم میبینم یه جورایی بهش بد کردم، تو سه هفته، 40 ساعت از وقت کمی رو که باهمیم به فیلم دیدن گذروندم. :( خیلی شرمنده ام خانومم. ببخشید.



البته یه جاهایی هم با هم دیدیم و خب لذت با هم بودن هم به لذت دیدن تاریخ اضافه می شد.

شاید چند تا پست برای این بازدید بذارم.


اینبار


دین و تزویر



برهه ی بعد از درگذشت معاویه، برش عجیبی در تاریخ اسلام و عراق و کوفه است.


یزید حاکم شد به نام اسلام

امام حسین با او بیعت نکرد به نام اسلام

ابن زیاد برای گرفتن بیعت از او لشکر فرستاد به نام اسلام

عمربن سعد در روز عاشورا فریاد زد "ارکی رحمه الله"

سر امام را در کوفه و شام گرداندن و هلهله کردند که خارجی و بیعت شکن را کشتیم و به نام اسلام

و یزید در خلوتی پرده از این بازی و این کشتار برداشت و طی شعری گفت انتقام بدر را گرفتم و شما اسرا را به تقاص رها کردن اسرای مکه توسط پیامبر در ماجرای فتح مکه رها میکنم و ننگ طُلَقا بودن را از پیشانی بنی امیه پاک می کنم!!!

یزید به نام اسلام مدینه و مکه را ویران کرد

ابن زبیر در حجاز به نام اسلام و دین ادعای خلافت کرد



بعد مختار در کوفه به نام اسلام علم قیام برداشت و خون خواهی از قاتلین امام حسین کرد

و عبد الملک مروان به نام اسلام برای سرکوب او و ابن زبیر اقدام کرد


راستی که چیز عجیبیست تزویر. دام عجیبیست شبهه

راستی که عجیب است دونفر روبه روی هم بنشینند و با دین علیه هم احتجاج کنند. با آیات قرآن!!!!!


قرآن میگوید کسی که در قرآن اختلاف کند در گمراهی آشکار است (وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتَابِ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ﴿١٧٦﴾بقره)


عجیب است! نه؟


امروز هم جالب است که به نام اسلام مسلمان میکشند و زنان را هتک میکنند و سر می برند و بمب می گذارند و .... عجیب فتواهایی میدهند علمای اهل تزویر در پاکستان و عراق و ترکیه و لبنان و سوریه و بحرین و عربستان و ....


جالب است که وقتی آدم به چیزی غیر از خود و توانمندیها و صلاحیتهایش تکیه کند برای حکومت، آن چیز چقدر منفور می شود. مخصوصا اگر آن چیز دین باشد، چه چیز منفوری می شود این دین مزورانه


جالب است که ابا عبدالله تنها با یزید بیعت نکرد و همواره از تیغ یزید می گریخت. از مدینه به مکه و حریم امن و وقتی دید آنجا قرار است ترور شود به سوی جایی که به نظر امن می رسید رفت و بعد هم به اسم دین کشته شد و جالب است که در کل این حرکت جز روشنگری کاری نکرد و تیری به سوی کسی نینداخت و بارها و بارها از دشمن قدار خواست تا او را رها کند تا به هند برود حتی...




در این سریال به جد تزویر و تبعیتهای کورکورانه و بیعتهای به قیمت طلا و مقام و ... خوب نشان داده شده است

و از این جهت اثر خوبیست برای درس گرفتن



درس اینکه حکومت باید بر اساس عدالت و شایستگی و درایت اداره شود و احکام خدا باید در آن جاری باشد نه اینکه نام خدا در سراسر آن تیتر شده باشد و بر اساس هوای نفس و برداشتهای بی منطق از دین اداره شود.


عاقبتمان بخیر 


ادامه دارد ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۲ ، ۱۱:۰۵
مجید شفیعی