هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

اینجا نقد کتاب و فیلم میکنیم، شعر منتشر میکنیم، داستانک، داستان کوتاه و ...

هتل ام اُ ام

ما مجید و مرضیه هستیم تازه شفیعی هستیم و کرباسچی و یه محصول مشترک هم به اسم لیلا داریم
ما دو تا خونه مجازی داشتیم که مال مرضیه "دنیای شیرین مرضیه" هست و مال من "دوست کاغذی". با هم ائتلاف کردیم و یه هتل مجازی درست کردیم.

امیدواریم که رشد کنیم و از این همراهی با شما لذت ببریم و یاد بگیریم.

آخرین مطالب

پسر عرفان

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۵۶ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام


خانه ی دوستی بودم و داشتم کتابخانه ش را با چشمانم طواف میکردم که چشمم گیر کرد به نام میلاد عرفان پور و دستم به سمتش دراز شد و طوافم شکست.

و کسی را میشناسم که بدش می آید از اینکه مهمان به سراغ کتابخانه اش برود و من این اخلاقش را نمی فهمم با اینکه به آن احترام می گذارم و هرگز به زیارت کتابخانه اش نمی روم با اینکه عمرا نمی توانم جلوی خودم را بگیرم D:

خب نامرد! شاید کتابی را که سالها منتظرش بودم در آن بیابم حسود.


بی خبری ها


غزل دارد و دو بیتی دارد و رباعی و از شهرستان ادب منتشر شده است به سال 91 هجری شمسی.

میلاد عرفان پور را به رباعیاتش میشناسیم بیشتر و دلنشین و دل انگیزست برایمان عاشقانه هایش.

این کتاب با 66 صفحه و یک عالمه فضای سفید جای خوبی برای تمرین عروض و قافیه و وزن است.

چند وقتی ست که کتابهای شعر را با خودکار هجا شماری میکنم تا وزن یاد بگیرم و کتاب را زشتِ زشت میکنم که البته این کار را خیلی دوست دارم. این کتاب شانس نیاورد چون امانت است.



غزلهایش برایم بگیر و نگیر داشت ولی دو بیتیها ویرانم کرد و آبادم و رباعیاتش گلوی خیالم را برید پیش پای آسمان بهار.


غزل

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم

این چنین آغشته شد عشق تو با آب و گلم


جنگ عقل و دل بپا شد هر که راه خود گرفت

آن قدر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم


با نگاهی جای خود را در دلم وا کرده ای

قاتلم را ناگزیر آورده ام در منزلم


روزگاری از تو غافل بودم و در بند خویش

حال در بند تو افتادم که از خود غافلم


***

عشق آن عشقی که میگویند در ما نیز هست

با غمش امروز سر کردیم و فردا نیز هست


در دل توفانی هم راه خود وا کرده ایم

نیل اگر طغیان کند اعجاز موسی نیز هست


ناز بهتر کن که یوسف در مسیر بندگی

زیر دِین دلبریهای زلیخا نیز هست


ماه من! دوریِ، ولی این بس که میبینم تو را

در مدار گردشت گاهی مدارا نیز هست


شاعری دیوانه ام خواندی، بیا ای خوب من!

شاعر دیوانه ات چندیست تنها نیز هست


***

بس که شبها میکشد چشمم عذاب از دست من

روز، دائم می زند خود را به خواب از دست من


می شمارم شکوه های خویش را شبها ولی

می رود با رؤیت رویت حساب از دست من


سفره ام خالیست اما دست اگر بر دل نهم

می توانی بشنوی بوی کباب از دست من


سایه می جویم ولیکن عافیت جو نیستم

بس که داغم، میگریزد آفتاب از دست من


از قناعت آنچنان مستم که هنگام قنوت

برنمی خیزد دعای مستجاب از دست من


گاه چون سروم که قامت بسته هنگام نماز

گاه چون تاکم که میریزد شراب از دست من


در جواب نامه ات هذیان شعرم را ببخش

بهتر از این بر نمی آید جواب از دست من


دوبیتی

مبر از پینه ی پیشانی من

گمان بر رتبه ی عرفانی من


ز خاطر بردن ذکر سجود است

دلیل سجده ی طولانی من


***

اگر آتش ببارد غم، چه بهتر

اگر یاری کند عالم چه بهتر


من امشب شعر خواهم گفت بی شک

اگر باران ببارد هم چه بهتر


***

چرا چون غنچه میبندی دهانت

غریبی میکنی با دوستانت


گره ها را به شبها می گشایند

تو هم وا کن گره از گیسوانت



رباعی

ای عشق! که عطر یار ما را داری

رنگ دل بی قرار ما را داری


ما را به نگاه نازنینش بفروش

بفروش که اختیار ما را داری


***

آن مست همیشه با حیا، چشم تو بود

آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود


دنیا همه شعرست به چشمم اما

شعری که تکان داد مرا، چشم تو بود


***

یکبار تو هم خبر بگیر از حالم

برخیز و خودت بیا به استقبالم


ای قصر بلند آرزوها، ای دل!

من بانگ اذا زلزلت الزلزالم


خلاصه از دست ندهیم خوانش این شیرینی را

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۵
مجید شفیعی

نظرات  (۴)

۲۶ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۵۱ گلاره امیری
سلام...

خیلی خیلی ممنونم که لطف کردین و به آرشیوم سر زدین و نظرتون رو هم درباره ی مطالب گفتین...
واقعا" اینکه وقت گذاشتین و ارزش قائل شدین،ارزشمنده...
کاری که خیلی از دوستام!!!!! هم انجام نمیدن!!!!!

:)

به پاس لطف تون، منم کامنت ها و جواب هاشون رو از وبم براتون کپی پیست کردم که راحت تر جواب هاشو ببینین...اگه مشکلی داشت،بگین که دوباره براتون بذارم...

ممنون و موفق باشید... به خانواده ی محترم هم سلام برسونید... :) @-------}


(بالاخره من یاد گرفتم از این گل ها بذارم!!!!!)
پاسخ:
سلام

خوب بود 
دیدن گذر زمان رو همیشه دوس داشتم

و به سفرنامه و تاریخ شفاهی بسیار علاقه مندم چون هم وضع جامعه رو نشون میده و هم حال نویسنده رو و هم رشد یا سقوطش رو. بازدید از آرشیوتون لطف نبود البته

خیلی ممنون که جواب کامنت ها رو فرستادین. 

یه مقداری بهم ریختگی داشت اگه دوباره بذارید ممنون میشم. البته به شرطی که بنا نباشه وقت بگیره

زنده باشید و خوشحالم که تونستید از این گلا بذارید ولی هنوز مث که درست نشده ها

:)
@}---
منم خیلی با دوبیتی ها و رباعی هاش حالم خوب میشه
با سن کمش خیلی شاعره
شروع  خوبی بود
منتظر شگفتانه های شما زوج نویسنده هستم

پاسخ:
سلام نسرین خانوم

ممنون و خوش اومدید و امیدوارم که یاد بگیریم و بهتر بشیم هر روز

و شما هم نقد کنید و ممنون از نقد و اصلاح هایی که میکنید

:)

@}---
۲۵ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۴۴ گلاره امیری
فعلا" حالم زیاد خوب نیست...
همین الان داشتم غذا درست می کردم؛اومدم توش فلفل سیاه بریزم،
منم عاشق بوی خوراکی ها...به خصوص دارچین و گلاب و فلفل سیاه و...!!!
اومدم فلفل رو بو کنم(هی وای من!!!) یهو کلی فلفل رفت تو مماخم!!!!!

کلی تو آب نفس کشیدم و اقدامات درمانی دیگه انجام دادم تا حالم بهتر شد...
تا سرم گُر گرفت!!!!

اینم یکی دیگه از دیوونگی های من!!!!!! :))))



آره...به قول شما،شاید من به وب اون ملحق شدم...
البته اگه اونم وبلاگ نویس باشه... :)
ولی همیشه این وبمو نگه میدارم...خیلی دوستش دارم...من اهل حذف کردن کسی و چیزی از زندگیم نیستم خوشبختانه یا متاسفانه!!!

ولی از نت نمیرم...من با وبلاگ نویسی خیلی چیزها یاد گرفتم...خیلی کمکم کرده...تازه میخوام روی "وبلاگ درمانی" هم کار کنم...به نظر من وبلاگ نویسی ارزش درمانی داره... :)))

قبلا" توی کافه دانشجو بودم...ماجراش مفصله...سر فرصت میام براتون میگم... :)

پاسخ:
امیدوارم زود تر سر حال شین و دمای سرتون به حالت عادی برگرده :)

***
منتظر تحقیقات تون تو این زمینه میمونیم

***
منتظر داستان کافه دانشجو هم هستم. هنوز بازه؟؟؟
۲۵ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۱۳ گلاره امیری
و سلام بر شما...
بسم الله...! چقدر تند تند آپ می کنین! آدم فرصت نمی کنه بخونه!!! پست ها هم خیلی طولانی هستن...ولی قطعا" با ارزش اند...فقط فکر ما رو بکنین که توی این هتل آرامش داشته باشیم... :)

حالا چرا هتل؟؟؟
چرا ام اُ ام؟؟؟
خب لیلا کوچولو رو هم وارد می کردین و اسمش رو میذاشتین ام ال ام... :)

وب قبلی رو چرا تعطیل کردین؟ مگه چش بود؟؟؟

منم همیشه به این فکر می کنم که وقتی ازدواج کردم،تکلیف .بم چی میشه؟
شاید همسرم رو هم به نویسنده ها اضافه کردم...
شاید هم با همدیگه یه وب جدید راه انداختیم...

یه "کافه" شاید...
به یاد قدیما... :(((

کاش بشه... :)
پاسخ:
هتل ام و ام رو تو ما هستیم نامه توضیح دادیم اگه واضح نبود بگید تا عوض کنیم تعریف رو

لیلا میوه ی این درخت پیوند خورده س ولی اسم این درخت همیشه m.o.m باقی میمونه

در مورد وب قبلی هم باید بگم که کلا که تعطیلش نکردم نوشته بودم فعلا

ولی باید فک کنم چی توش بریزم که با اینجا هم پوشانی نداشته باشه

فعلا باید هتل یه خورده جون بگیره

شایدم کلا تعطیلش کردم

فعلا تو برزخم

***

شایدم شما به نویسنده های وب اون اضافه شدین

شایدم کلا از نت رفتین

***

شما اهل کدوم کافه بودی؟؟؟ و چرا نیستید دیگه ؟؟؟

ای شا لله که میشه

ما هم برای قهوه خوری میایم کافتون ولی خداییش موهیتو هم داشته باشین :)))

خوش اومدید گلاره خانوم
@}---